lمضراب عشق
اسم وبلاگم به خاطر همین شعر بود

*مضراب عشق*
آه! باز این صدای ناله کوهکنی خسته از شکار
خسته از شکار دلی و ناامید
ناامید و مانده از صدای شیرین تیشه ها
که توفنده زمانی سخت
بامید سنگها می سفتند
که باید سفت
لیک اکنون
سنگها نیز می خندند
به دیدگان وحشت زده تنها کوهکن بی امید
که دیگر
نه شیرینی
نه فرهادی و حتی نیست آن مضراب طنین عشق
که قلب سخت و خارا را
بآهنگی بسان رود
ز خواب ناز بی مهری رها سازد
دگر از بیستون جز ناله های باد
که می خواند هرازگاهی به گور عاشق مجنون
سلامی سوزناک و سرد
نوایی نیست
ئوگویی باد هم جوید
تمام گرمی خود را
درون بزمگاه به نازآلوده خسرو
کنار بستر پرمهر شیرین
میان گرمی آغوش
به زیر خنده های جام هایی
که وحشتناک می خندند
به تنها تیشه جامانده در کوههای ذهن
و دیگر نیست
نه فرهادی و حتی خنده های سوزناک باد
فقط گاهی
صدای ناله ای از کوه
صدای تیشه ای مجروح
که باید سفت
بـاید ســفت

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت3:25 بعد از ظهرتوسط فرزاد |

