*انتظار*
آن هنگام
که قطره ای به شوق باریدن
از آسمان نگاهت رها میگردد
نیاز من
همچون تبسم عطشناک گلی است
در انتظار
...
این شعر یادم نیست کی نوشتم.
فقط یادمه توش سه نقطه (...) هست که مال همه نگفتنی های منه، مثل همیشه.
*مضراب عشق*
آه! باز این صدای
ناله کوهکنی خسته از شکار
خسته از شکار دلی و
ناامید
ناامید و مانده از
صدای شیرین تیشه ها
که توفنده زمانی سخت
بامید سنگها می
سفتند
که باید سفت
لیک اکنون
سنگها نیز می خندند
به دیدگان وحشت زده
تنها کوهکن بی امید
که دیگر
نه شیرینی
نه فرهادی و حتی نیست آن مضراب طنین عشق
که قلب سخت و خارا
را
بآهنگی بسان رود
ز خواب ناز بی مهری رها
سازد
دگر از بیستون جز
ناله های باد
که می خواند
هرازگاهی به گور عاشق مجنون
سلامی سوزناک و سرد
نوایی نیست
ئوگویی باد هم جوید
تمام گرمی خود را
درون بزمگاه به
نازآلوده خسرو
کنار بستر پرمهر
شیرین
میان گرمی آغوش
به زیر خنده های جام
هایی
که وحشتناک می خندند
به تنها تیشه
جامانده در کوههای ذهن
و دیگر نیست
نه فرهادی و حتی
خنده های سوزناک باد
فقط گاهی
صدای ناله ای از کوه
صدای تیشه ای مجروح
که باید سفت
بـاید ســفت
باید سفت...

هر خطش خالی است به رخسار عذار شبابی ، و جلوه ای است از جمال کمالی و هر لعنش خاری است حافظ آن جان مستقیم ... و که می داند قدر سخن چیست؟
در تعریف تو جنت چیست؟! تقوا چه؟ این شوخ دائم الذنب دل که مایه ی پرهیز از غیر نمیداند ، چگونه محرم اسرار است ؟!
یا محرم اسرار بود به حُکم اخذ و کسب حکمت از اهل نفاق ، او هم تواند که بداند ..!؟
هر آینه دوریش برایم اُسوه و قُربش جدال ِ اَحسن ...!
خوب به پشت دست تحقیر این سیه روی مُعجب می راند ، تا دمی به یاد تو نیاسایم ...
وکه میداند تو چه میگویی...؟
کجاست یک حرکت از روی یقین ، و کشتی راندنی بر بحر متلاطم ذهن چون نوح و ایمنی از آتش وهمی چون ابراهیم و رؤیت برهان رب چون یوسف و حال اعظم اضطرار یونسی ..؟
رب انی بما انزلت الی من خیر فقیر

